
تغذیه گاو شیری فقط به این معنا نیست که جیرهای با انرژی و پروتئین بالا در اختیار دام قرار دهیم. آنچه در نهایت عملکرد گاو را تعیین میکند، تعادل بین مواد مغذی، سرعت تخمیر آنها در شکمبه و هماهنگی میان انرژی و نیتروژن قابل استفاده برای میکروبهای شکمبه است.
در این میان، کربوهیدراتها یکی از مهمترین منابع انرژی در جیره گاوهای شیری هستند؛ اما همه کربوهیدراتها رفتار یکسانی ندارند. نشاسته موجود در ذرت، فیبر موجود در علوفه و قندهای محلول موجود در موادی مانند ملاس، هرکدام با سرعت و مسیر متفاوتی در دستگاه گوارش دام تخمیر میشوند.
به همین دلیل، استفاده از منابع قندی در خوراک گاو شیری در سالهای اخیر مورد توجه متخصصان تغذیه دام قرار گرفته است. قند میتواند بهعنوان یک منبع کربوهیدرات سریعالتخمیر، بخشی از نیاز انرژی میکروبهای شکمبه را تأمین کند و در شرایط مناسب به بهبود استفاده از نیتروژن و عملکرد تخمیری شکمبه کمک کند. با این حال، این موضوع به این معنا نیست که هرچه قند بیشتری وارد جیره کنیم، تولید شیر هم بیشتر خواهد شد.
در واقع، قند یک ابزار تغذیهای است، نه یک ماده جادویی برای افزایش تولید شیر. مقدار مصرف، نوع منبع قندی، میزان نشاسته جیره، کیفیت علوفه، سطح فیبر مؤثر و شرایط فیزیولوژیک گاو همگی تعیین میکنند که افزودن قند چه نتیجهای داشته باشد.
وقتی درباره قند در جیره گاو شیری صحبت میکنیم، منظور فقط شکر معمولی یا ساکارز نیست. منابع قندی میتوانند شامل انواع مختلفی از کربوهیدراتهای محلول و سریعالتخمیر باشند.
ملاس نیشکر و ملاس چغندر قند از شناختهشدهترین منابع قندی هستند که در تغذیه نشخوارکنندگان استفاده میشوند. این مواد علاوه بر داشتن مقدار قابل توجهی قندهای محلول، میتوانند خوشخوراکی جیره را افزایش دهند و به کاهش گردوغبار خوراک کمک کنند. ترکیب دقیق ملاس به منشأ آن بستگی دارد، اما در یک مرور علمی، میزان کل قند ملاسهای مختلف حدود 48 تا 53 درصد گزارش شده است.
در کنار ملاس، شکر یا ساکارز نیز میتواند بهعنوان منبع قندی مورد استفاده قرار گیرد، هرچند استفاده اقتصادی از آن در جیره گاو شیری باید با توجه به قیمت و ارزش غذایی سایر منابع انجام شود.
آبپنیر و محصولات حاوی لاکتوز نیز منبع دیگری از قند هستند. لاکتوز موجود در این محصولات از نظر تخمیر شکمبهای با ساکارز یکسان نیست، اما میتواند بخشی از کربوهیدراتهای قابل تخمیر جیره را تأمین کند.
از سوی دیگر، برخی محصولات جانبی صنایع غذایی مانند تفاله چغندر قند نیز در جیره گاو شیری کاربرد دارند. البته تفاله چغندر را نباید صرفاً بهعنوان یک منبع قند سریعالتخمیر در نظر گرفت؛ ساختار کربوهیدراتی آن با ملاس متفاوت است و از نظر تغذیهای میتواند نقش مهمی در تأمین کربوهیدراتهای قابل تخمیر و جایگزینی بخشی از غلات داشته باشد. متاآنالیز انجامشده روی 34 مطالعه نشان داده است که پاسخ گاو به تفاله چغندر به عواملی مانند سطح مصرف خوراک، میزان مصرف تفاله و نوع مادهای که جایگزین میشود بستگی دارد.
بنابراین، هنگام طراحی جیره بهتر است به جای استفاده کلی از عبارت «منابع قندی»، دقیقاً مشخص شود که چه نوع قندی، در چه مادهای و با چه مقدار ماده خشک وارد جیره میشود.
شکمبه یک مخزن ساده برای ذخیره خوراک نیست؛ بلکه یک محیط تخمیری پیچیده است که میلیاردها میکروارگانیسم در آن فعالیت میکنند. این میکروبها بخش قابل توجهی از مواد مغذی مورد نیاز گاو را از طریق تخمیر خوراک تولید میکنند.
میکروبهای شکمبه برای رشد و تکثیر به انرژی و نیتروژن نیاز دارند. اگر در یک جیره، نیتروژن قابل تجزیه بهسرعت در اختیار میکروبها قرار گیرد اما انرژی قابل تخمیر کافی در همان زمان وجود نداشته باشد، بخشی از این نیتروژن ممکن است بهخوبی توسط جمعیت میکروبی استفاده نشود.
اینجاست که قندهای سریعالتخمیر میتوانند اهمیت پیدا کنند.
قندها نسبت به بسیاری از منابع نشاستهای با سرعت بالاتری در شکمبه تخمیر میشوند. بنابراین، در یک جیره متعادل، افزودن مقدار مناسب قند میتواند به هماهنگتر شدن عرضه انرژی قابل تخمیر با نیتروژن مورد نیاز میکروبها کمک کند. مرور پژوهشهای مربوط به جایگزینی بخشی از نشاسته با قند نشان داده است که این کار در شرایط مناسب میتواند محیط تخمیر شکمبه و استفاده از مواد مغذی را حفظ کند و لزوماً باعث کاهش قابلیت هضم NDF نمیشود.
اما این نکته بسیار مهم است: قند سریعالتخمیر است و همین ویژگی هم میتواند مزیت آن باشد و هم در صورت مدیریت نادرست به نقطه ضعف تبدیل شود.
اگر قند به مقدار منطقی و در یک جیره متعادل استفاده شود، میتواند به تأمین سریع انرژی برای میکروبهای شکمبه کمک کند. اما اگر بدون توجه به کل کربوهیدراتهای غیرساختاری، نشاسته، فیبر مؤثر و ظرفیت تخمیری جیره اضافه شود، ممکن است تعادل تخمیر را بر هم بزند.
پاسخ این سؤال ساده نیست و نمیتوان گفت «قند بیشتر برابر با شیر بیشتر» است.
تأثیر قند بر تولید شیر به این بستگی دارد که قند چه مادهای را در جیره جایگزین میکند. اگر قند بخشی از نشاسته جیره را در شرایطی جایگزین کند که نشاسته بالا است، ممکن است نتیجه متفاوتی نسبت به زمانی داشته باشد که قند به یک جیره متعادل اضافه میشود.
برخی مطالعات نشان دادهاند که جایگزینی جزئی نشاسته با قند میتواند بدون کاهش تولید شیر، شرایط مناسبی برای تخمیر ایجاد کند. اما در مقابل، افزایش بیش از حد قند میتواند عملکرد را کاهش دهد.
یک متاآنالیز درباره ملاس در جیره گاوهای شیری نشان داد که در سطوح بالاتر از حدود 60 گرم ملاس به ازای هر کیلوگرم ماده خشک جیره، کاهشهایی در تولید شیر و برخی شاخصهای ترکیب شیر مشاهده شده است؛ البته پاسخها به عواملی مانند نژاد، روزهای شیردهی، نوع ملاس و ساختار کلی جیره نیز وابسته بودند. این یافته به معنی تعیین یک عدد ثابت برای همه گاوها نیست، بلکه اهمیت ارزیابی کل جیره و سطح واقعی قند را نشان میدهد.
در یک پژوهش دیگر نیز با افزایش سطح قند جیره، برخی پاسخهای تولیدی به شکل غیرخطی تغییر کردند و بر اساس مجموعه پاسخهای مورد بررسی، سطح بهینه قند کل جیره در آن شرایط آزمایشی حدود 5 درصد گزارش شد؛ در حالی که عبور از حدود 6 درصد قند کل با افت برخی شاخصهای تولید همراه بود. این نتایج نشان میدهند که مقدار مناسب قند یک عدد ثابت و قابل تعمیم به تمام گاوداریها نیست.
بنابراین اگر هدف از استفاده از ملاس یا سایر منابع قندی افزایش تولید شیر است، ابتدا باید مشخص شود که مشکل اصلی جیره چیست. آیا جیره نشاسته بیش از حد دارد؟ آیا انرژی قابل تخمیر برای میکروبها کم است؟ آیا کیفیت علوفه پایین است؟ آیا گاو خوراک را به اندازه کافی مصرف نمیکند؟ یا مشکل از کمبود پروتئین قابل استفاده است؟
پاسخ هرکدام از این سؤالات میتواند نسخه تغذیهای متفاوتی داشته باشد.
ملاس معمولاً به دلیل داشتن قندهای محلول و قابلیت تخمیر بالا مورد توجه قرار میگیرد، اما کاربرد آن فقط به تأمین انرژی محدود نیست.
یکی از مزایای مهم ملاس، افزایش خوشخوراکی جیره است. گاوها معمولاً به خوراکهای دارای طعم شیرین علاقه نشان میدهند و افزودن مقدار مناسب ملاس میتواند پذیرش برخی جیرهها را بهتر کند. این ویژگی بهخصوص زمانی اهمیت پیدا میکند که دام با خوراکی کمکیفیت یا کماشتها مواجه است.
ملاس همچنین میتواند بهعنوان یک ماده چسباننده در خوراک عمل کند و در برخی شرایط، جداشدن ذرات خوراک و انتخابگری دام را کاهش دهد. این موضوع از نظر مدیریت TMR اهمیت دارد؛ زیرا اگر گاو بخشهای خاصی از جیره را جدا کند و بخورد، جیرهای که روی کاغذ متعادل طراحی شده است، ممکن است در عمل توسط دام به شکل کاملاً متفاوتی مصرف شود.
از نظر تغذیهای نیز ملاس منبع انرژی قابل تخمیر است و میتواند بخشی از انرژی مورد نیاز جمعیت میکروبی شکمبه را تأمین کند. با این حال، ارزش انرژی آن با غلاتی مانند ذرت یکسان نیست و در یک مرور علمی، ارزش انرژی ملاس تقریباً دو سوم ارزش انرژی ذرت عنوان شده است؛ بنابراین نباید صرفاً بر اساس وزن، ملاس را جایگزین مستقیم ذرت یا سایر منابع انرژی کرد.
یکی از نگرانیهای رایج درباره منابع قندی این است که چون قند سریع تخمیر میشود، آیا میتواند باعث اسیدوز شکمبه شود؟
پاسخ به این سؤال به کل ساختار جیره بستگی دارد.
قند و نشاسته هر دو کربوهیدراتهای قابل تخمیر هستند، اما رفتار تخمیری آنها یکسان نیست. در بسیاری از جیرههای گاو شیری، افزایش بیش از حد نشاسته سریعالتخمیر، بهخصوص همراه با کمبود فیبر مؤثر، میتواند شرایطی ایجاد کند که pH شکمبه کاهش پیدا کند.
در مقابل، مطالعات بررسیکننده جایگزینی بخشی از نشاسته با قند نشان دادهاند که این جایگزینی لزوماً خطر اسیدوز را افزایش نمیدهد و در شرایط مناسب حتی میتواند بدون کاهش قابلیت هضم NDF انجام شود. با این حال، این نتیجه را نباید به این شکل برداشت کرد که «قند هیچ خطری ندارد».
اگر مقدار زیادی قند به جیرهای اضافه شود که همین حالا نیز مقدار زیادی کربوهیدرات سریعالتخمیر دارد، ظرفیت تخمیر شکمبه ممکن است تحت فشار قرار گیرد. بنابراین، هنگام اضافه کردن ملاس یا سایر منابع قندی باید به مجموع قند و نشاسته جیره نگاه کرد، نه فقط مقدار ماده قندی جدید.
به زبان ساده، اگر قرار است قند به جیره اضافه شود، بهتر است این کار بهصورت یک تنظیم تغذیهای انجام شود، نه اینکه بدون تغییر سایر مواد خوراکی، یک ماده شیرین به جیره موجود اضافه شود.
یکی از جذابترین کاربردهای منابع قندی، ارتباط آنها با متابولیسم نیتروژن در شکمبه است.
پروتئین خوراکی پس از ورود به شکمبه ممکن است توسط میکروبها تجزیه شود و بخشی از نیتروژن آن به شکل آمونیاک در اختیار جمعیت میکروبی قرار گیرد. برای استفاده مؤثر از این آمونیاک، میکروبها به انرژی قابل تخمیر نیز نیاز دارند.
اگر انرژی و نیتروژن در زمان مناسب در دسترس نباشند، کارایی استفاده از نیتروژن کاهش پیدا میکند.
منابع قندی سریعالتخمیر میتوانند در شرایط خاص به ایجاد هماهنگی بهتر بین انرژی و نیتروژن کمک کنند. در نتیجه، ممکن است بخشی از نیتروژن بهتر در پروتئین میکروبی وارد شود.
این موضوع بهخصوص زمانی اهمیت دارد که جیره حاوی منابع پروتئینی با تجزیهپذیری بالا باشد. البته نباید تصور کرد که افزودن ملاس بهتنهایی تمام مشکلات مربوط به پروتئین را حل میکند. اگر جیره از نظر پروتئین، اسیدهای آمینه قابل متابولیسم یا انرژی خالص متعادل نباشد، صرفاً افزایش قند نمیتواند عملکرد دام را اصلاح کند.
به همین دلیل، هماهنگی انرژی و نیتروژن باید در سطح کل جیره بررسی شود.
یکی از موضوعات مورد توجه در استفاده از قند، تأثیر احتمالی آن بر درصد و تولید چربی شیر است.
مکانیسم تولید چربی شیر پیچیده است و به تخمیر شکمبه، تولید اسیدهای چرب فرار، نوع کربوهیدرات جیره، سطح فیبر و وضعیت متابولیکی دام بستگی دارد.
برخی پژوهشها نشان دادهاند که جایگزینی بخشی از نشاسته با قند میتواند در شرایط مشخص به حفظ یا افزایش چربی شیر کمک کند، اما این اثر همیشه تکرار نمیشود.
در متاآنالیز مربوط به ملاس، مصرف ملاس در سطوح بررسیشده تا 120 گرم به ازای هر کیلوگرم ماده خشک، اثر منفی مشخصی بر درصد یا تولید چربی شیر نشان نداد، اما سطوح بالاتر از 60 گرم در کیلوگرم ماده خشک با کاهش تولید شیر و برخی مؤلفههای شیر همراه بود. این نتایج نشان میدهد که ممکن است اثر قند بر چربی شیر با اثر آن بر تولید کلی شیر یکسان نباشد.
بنابراین اگر هدف گاوداری افزایش چربی شیر است، بهتر است به جای افزودن کورکورانه ملاس، ابتدا علت کاهش چربی شیر مشخص شود. کمبود فیبر مؤثر، مصرف بالای نشاسته سریعالتخمیر، انتخابگری دام در TMR یا مشکلات تخمیر شکمبه میتوانند عوامل مهمتری باشند.
این دو ماده هر دو از صنعت چغندر قند میآیند، اما از نظر تغذیهای نباید آنها را یکی دانست.
ملاس یک ماده مایع و غنی از قندهای محلول است که سرعت تخمیر بالایی دارد. در مقابل، تفاله چغندر قند ساختار فیبری متفاوتی دارد و میتواند منبعی از کربوهیدراتهای قابل تخمیر باشد که در جیره گاو شیری کاربرد متفاوتی پیدا میکند.
یکی از مزایای تفاله چغندر این است که میتواند در برخی جیرهها جایگزین بخشی از غلات شود. متاآنالیز انجامشده روی این ماده نشان داده است که استفاده از تفاله چغندر میتواند در شرایط خاص بر مصرف ماده خشک، تخمیر شکمبه و تولید چربی شیر تأثیر بگذارد و پاسخ دام به سطح مصرف و میزان خوراک پایه وابسته است.
بنابراین اگر هدف اصلی تأمین قند سریع باشد، ملاس گزینه متفاوتی نسبت به تفاله چغندر است؛ اما اگر هدف تنظیم ساختار کربوهیدراتی جیره و جایگزینی بخشی از غلات باشد، تفاله چغندر ممکن است گزینه مناسبی باشد.
یکی از اشتباهات رایج این است که دامدار تصور کند اگر گاو شیر زیادی تولید میکند، باید مقدار بیشتری منبع انرژی سریعالتخمیر دریافت کند.
در حالی که نیاز به قند بهتنهایی با میزان تولید شیر تعیین نمیشود.
برای مثال، ممکن است یک گاو پرتولید در جیره خود مقدار زیادی نشاسته دریافت کند و اضافه کردن قند بدون کاهش بخشی از نشاسته، تعادل کربوهیدراتی را نامطلوب کند. در شرایط دیگر، ممکن است جیره از نظر انرژی قابل تخمیر محدود باشد و افزودن مقدار مناسبی از قند نتیجه مثبتی داشته باشد.
اشتباه دوم، استفاده از درصدهای ثابت بدون توجه به ماده خشک است. مقدار ملاس باید بر اساس ماده خشک جیره و ترکیب واقعی محصول محاسبه شود، زیرا میزان ماده خشک ملاسهای مختلف یکسان نیست.
اشتباه سوم، نادیده گرفتن مواد معدنی است. ملاس میتواند مقدار قابل توجهی مواد معدنی، بهویژه پتاسیم، داشته باشد و در برخی شرایط بر تعادل کاتیون-آنیون جیره اثر بگذارد. این مسئله بهخصوص در جیره گاوهای خشک و دوره انتقال اهمیت بیشتری دارد.
مهمترین اصل این است که منبع قندی باید بخشی از فرمولاسیون جیره باشد، نه یک ماده اضافهشده به جیره بدون محاسبه.
پیش از استفاده از ملاس یا سایر منابع قندی، باید میزان نشاسته، قند، NDF، NFC، پروتئین قابل تجزیه و فیبر مؤثر جیره مشخص باشد. همچنین کیفیت و آنالیز واقعی خوراکها اهمیت زیادی دارد.
اگر قرار است ملاس جایگزین بخشی از یک منبع انرژی شود، باید این جایگزینی بر اساس ماده خشک و ارزش غذایی انجام شود. برای مثال، جایگزینی ملاس با ذرت نباید صرفاً به شکل «یک کیلو ملاس به جای یک کیلو ذرت» انجام شود؛ زیرا ترکیب انرژی و ماده خشک این دو یکسان نیست.
از طرف دیگر، افزودن ملاس باید بهصورت تدریجی انجام شود تا دام و جمعیت میکروبی شکمبه فرصت سازگاری داشته باشند.
در جیرههای TMR، توزیع یکنواخت ملاس اهمیت زیادی دارد. اگر ملاس بهخوبی با سایر مواد مخلوط نشود، ممکن است مصرف خوراک بین دامها متفاوت شود و حتی انتخابگری افزایش پیدا کند.
همچنین باید مصرف واقعی دام، مدفوع، نشخوار، درصد چربی و پروتئین شیر، تولید شیر و وضعیت بدنی گاوها پس از تغییر جیره بررسی شود. بهترین جیره روی کاغذ، لزوماً بهترین جیره در آخور نیست.
برای این سؤال نمیتوان یک عدد واحد و قطعی برای تمام گاوداریها ارائه کرد.
مقدار مناسب قند به نوع قند، منبع آن، میزان نشاسته، سطح تولید شیر، مرحله شیردهی، نوع علوفه و ساختار کلی جیره بستگی دارد.
پژوهشها نشان دادهاند که پاسخ گاو به افزایش قند معمولاً خطی نیست؛ یعنی افزایش قند از مقدار پایین تا یک سطح مشخص ممکن است مفید یا خنثی باشد، اما افزایش بیشتر لزوماً سود بیشتری ایجاد نمیکند و حتی میتواند باعث افت عملکرد شود. برای مثال، در مطالعات مختلف مربوط به ملاس، سطوح بالاتر مصرف با کاهش برخی شاخصهای تولید همراه بوده است.
به همین دلیل، بهتر است به جای دنبال کردن یک عدد ثابت، سطح قند کل جیره و نسبت آن با نشاسته و فیبر محاسبه شود.
در یک جیره حرفهای، متخصص تغذیه باید مشخص کند که افزودن منبع قندی دقیقاً چه مادهای را جایگزین میکند و این تغییر چه اثری بر کل کربوهیدراتهای قابل تخمیر خواهد داشت.
استفاده از منابع قندی میتواند یکی از ابزارهای مؤثر برای بهینهسازی جیره گاو شیری باشد؛ بهخصوص زمانی که هدف، تأمین کربوهیدرات سریعالتخمیر، بهبود هماهنگی انرژی و نیتروژن، افزایش خوشخوراکی جیره یا جایگزینی بخشی از نشاسته باشد.
با این حال، قند نباید بهصورت جدا از سایر اجزای جیره بررسی شود.
اگر جیره از نظر فیبر مؤثر، نشاسته، انرژی و پروتئین متعادل نباشد، افزودن ملاس نمیتواند بهتنهایی آن را اصلاح کند. حتی در برخی شرایط، افزایش بیش از حد منابع قندی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد.
بهترین رویکرد این است که ابتدا وضعیت فعلی جیره و عملکرد دام بررسی شود. سپس بر اساس آنالیز خوراکها، سطح نشاسته و قند، کیفیت علوفه، مصرف ماده خشک و شاخصهای تولید شیر تصمیم گرفته شود که آیا افزودن منبع قندی ضروری است یا خیر.
در نهایت، هدف از استفاده از قند نباید صرفاً «بالا بردن عدد شیر» باشد. هدف واقعی باید ایجاد یک جیره متعادل، تخمیر پایدار شکمبه، مصرف مناسب ماده خشک و استفاده کارآمدتر از مواد مغذی باشد. وقتی این تعادل برقرار شود، منابعی مانند ملاس، ساکارز، آبپنیر یا سایر خوراکهای قندی میتوانند بهعنوان بخشی از یک برنامه تغذیهای دقیق، ارزش واقعی خود را نشان دهند.
نکته کلیدی برای دامدار: اگر قصد دارید یک منبع قندی را به جیره اضافه کنید، قبل از هر تغییر، میزان قند و نشاسته فعلی جیره را محاسبه کنید و مشخص کنید منبع جدید قرار است کدام ماده خوراکی را جایگزین کند. این یک تغییر کوچک در فرمولاسیون است که میتواند تفاوت بزرگی در نتیجه نهایی ایجاد کند.